تبليغاتX
آدم زمینی
تو نامی را که به تو داده اند می دانی، تو نامی را که داری نمی دانی
درسته که وبلاگم داره کم کم روش خاک می گیره و هر چند وقت ۱ باری که می آم مجبورم کلی گرد گیری کنم و تار عنکبوتا رو بکنم. تازه بد تر از اون اینکه بگردم واسه عنکبوتاش خونه جدید پیدا کنم.

خوب من فقط خواستم بگم ممنونم از همین ۱کی دو نفری که واسم نظراشون رو می زارن ولی

خواهش می کنم اگه می شه یه آدرسی از خودشون بزارن.

                                                                                    همین 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط آدم زمینی | 
از وقتی که عاشق شدم

فرصت بیشتری پیدا کردم

فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم!

و این عالی است!...

هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد

تو این شانس را به من بخشیدی

متشکرم!

                                                    شل سیلور استاین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط آدم زمینی | 
و باز هم چشمانم را باز کردم و باز هم دیر شد

به قول مونا کاش هفته من ۲ هفته بود.

کاش کاش روزه من هم ۲ روز بود.

کاش کاش کاش..............................

کم اوردم خدایش.

یکی به داد من برسه .

اصلاً یه سوال. نه یه مسابقه نه هر چی اسمشو می خواین بزارین.

*بعضی ها چه طور می تونند تو روز وقت اضافه بی آرن ؟!!؟؟؟!؟!؟

هر کی بتونه به این سوال من جواب بده برنده یک تمام سکه ۵۰ تومانی طرح جدید می شه. به علاوه از خماری در اوردن من

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط آدم زمینی | 
امشب مستم مست مست

دلم گریه می خواد گریه فراوون

خیلی بدم که :

مستیم درده منو دیگه دوا نمی کنه

(به یاد ستاره هام افتاده  اونا مست از می من مست می گساریشون)

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط آدم زمینی | 
شاید ننویسم.

شاید برای مدتی ننویسم تا انقدر فرصت داشته باشم که اول بیاموزم و بعد بنویسم.

هنوز در اول راهم.

من نیاز به یاد گیری دارم.

من هنوز هیچم.

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط آدم زمینی | 

 

خیابان،

تاریکِ تاریک. تاریک و ساکت . ساکتِ ساکت.

 

گوشهایم را تیز نکردم .

ولی گوش کردم.

فقط یک صدا بود.

"صدای بی صدای"

بیشتر گوش کردم. راه افتادم .

یک صدای دیگر هم شنیدم

"صدای راه رفتن"

تندتر راه رفتم .

دومین صدا رو هم حالا شنیدم،

"صدای نفس کشیدن"

و صدای سوم،

"صدای ضربان قلب"

و صدای چهارم،

"صدای پلک زدن"

و صدای پنجم

و ششم

و ..............

این من بودم که سکوت رو از خودم می گرفتم

 

دیگر صدای بی صدای را نشنیدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط آدم زمینی | 

 

گفت:

 اگه درختی که تو یه خاک دیگه رشد کرده رو برداری بیاری جای دیگه بکاری

جون گرفتنش 50% هستش ولی اگه دونه رو بکاری وقتی ریشه بده سر از خاک در بیار 99% رشد میکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 3:18 قبل از ظهر  توسط آدم زمینی | 
 

آدم ها هر کدومشون یه جورن ولی تو یه نکته همه شبیه همن

اون نکته هم اینکه کاری رو که بخوان بکنن هر جور شده می کنن چه سنگ بباره چه بارون سیزدشونو میرن میدرن.

انگار سیخ کردن یه جا شون .

تازه این خوبشه وای به روزی که کلید کنن ما رو هم با خودشون ببرن

اون وقته که به هر وسیله ای متکی میشن حتی از سیخ کردن یه جا آدم هم قافل نمیشن.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط آدم زمینی | 

 

دیشب از چالوس برگشتیم

مه خیلی شدیدی بود.

یه جای رسیدیم تو همون پیچ پیچیای چالوس انقدر مه شدید شد که هیچی دورمون چه با نور بالا چه با نور پایین معلوم نبود.

فقط ماشینمون معلوم بود دور تا دورمون صفحه سفید مایل به خاکستری

درست ما به نقطه سیاه کوچولو بودیم وسط این صفحه سفید

خدا تازه شروع کرده بود به نقاشی و اولین نقطه ای که گذاشته بود ماشین ما بود که توی اون نقطه سیاه خودش میلیاردها نقطه و خط بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط آدم زمینی | 

 

بعد از یک ماه کاره شبانه روزی یه مسافرت خوب میچسبه

وقتی آدم نیاز به یک چیزی مثلاً مسافرت داره وقتی براش پیش میاد

اون وقته که کلی حال میکنه و می خواد بره تو فضا

من الان تو فضام

راستی وقتی رفتم کنار دریا به جای همه رویه شنا راه میرم و سنگ میندازم تو دریا

جنگل هم که رفتم به جای همه دوستامم برگای درختا رو میشمرم

 

 قول میدم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط آدم زمینی |